تبليغاتX
یا ابا صالح مدد
 محمدرضا تركي، شاعر و استاد ادبيات فارسي دانشگاه تهران، تازه‌ترين شعر خود را با عنوان «به پيشواز محرم» سروده است.


بشوي از چهرهّ مردم غبار خستگي‌ها را
به ياد ما بياور آن همه پيوستگي‌ها را

دوباره شهر را از دسته‌هاي سينه‌زن پر كن
بنه مرهم جراحت‌هاي چندين دستگي‌ها را

چگونه رنگ‌ها ما را جدا كردند، مي‌بيني؟!
بياموزان به ما يكرنگي و وارستگي‌ها را

بس است اين دل شكستن‌ها و از ياران گسستن‌ها
كدامين موميايي بندد اين بشكستگي‌ها را؟

تو كه خود را حسين و ديگران را شمر مي‌داني،
كجا آخر به دست آوردي اين شايستگي‌ها را؟!

غمي زيباست در شور حسيني، يك غم شيرين
كه از ياد تو خواهد برد رنج خستگي‌ها را

محرم بار ديگر تكيه‌گاه عشق خواهد شد
اگر برپا نمايي تكيهّ دلبستگي‌ها را!


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

توهین به خمینی کبیر (ره) و رهبر معظم انقلاب به محضر حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین

 له الفداه تسلیت باد

******************************

یقینا سیاست تساهل و تسامح دولت اصلاحات و در ادامه کم ظرفیتی بعضی سیاسیون نا آگاه زمینه

ساز چنین جسارت  بزرگی بوده است هر چند به کوری چشم دشمنان امام و رهبری این واقعه

موجب اتحاد بیشتر ملت مسلمان ایران و رو شدن دست منافقان جدید گردید . اما می طلبد عوامل

این حرکت وقیحانه هر چه سریعتر شناسایی و به سزای اعمال ننگینشان رسشانده شوند


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

* عباس براتي‌پور

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند
شد رايت جلال خدا برملا بلند

بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»
گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي
شد بر سرير دست حبيب خدا بلند

آيين پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به كوري چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوي بلند

خورشيد دين، سپهر يقين، ختم مرسلين
شد زين سبب ميان همه انبيا بلند

تا شد به عرش دست نبي ماه عارضش
شد اين ندا ز بارگه كبريا بلند

تكميل شد شريعت پاك محمدي
چونان كه گشت دين خدا را لوا بلند

اي مظهر صفات خداوند لايزال
وي از تو آسمان ولايت به پا بلند

هرجا كه بود پيكر هر ناتوان به خاك
هر جا كه بود ناله هر بي‌نوا بلند

هر جا كه بود طفل يتيمي سرشك‌بار
هرجا كه بود شعله شور و نوا بلند

از بهر دستگيري آنان سپندوار
يك‌باره مي‌شد ا» يد مشكل‌گشا بلند

تا خانه‌زاد خود كُنَدَت كردگار پاك
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند

آهنگ «تفلحوا» چو شنيدي ز كوي دوست
و آواز خوش چو شد ز حريم حرا بلند

يك‌باره دست بيعت خود را از روي شوق
كردي به سوي شمس رُسل، مصطفي بلند

مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق
مدح تو كرده با سخن «هل اتي» بلند

پا بر حريم خانه چون بگذاري از شرف
فرياد شوق مي‌شود از بوريا بلند

با ذوالفقار تو همه جا آشكار بود
دست بلند شير خدا، «لافتي» بلند

ما ريزه‌خوار خوان ولاي توايم و بس
از لطف توست اين كه بُوَد بخت ما بلند

خمّ غدير بود و به قدرت خدا نمود
جاه و جلال آن دُر يكدانه را بلند

در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين
همواره بود آيت شمس الضّحي بلند

باب المراد اهل جهاني و مي‌كنند
بر آستان قدس تو دست دعا بلند

اي نفس قدرت ازلي، - يا علي - نماي
نخل شكوه نهضت «روح خدا» بلند

ما پيروان مكتب سرخ ولايتيم
گر مي‌زنيم گام سوي كربلا بلند

عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان
تيغي كه گشت بر سر آن مقتدا بلند

تا مست جام توست «براتي» به روزگار
سر مي‌كند به عشق تو روز جزا بلند



* پروانه نجاتي

دشت تا خيمه زد آهنگ خروشيدن را
چاه هم تجربه كرد آتش جوشيدن را

دست خورشيد در آفاق رسالت چرخيد
چنگ زد گيسوي ترديد پريشيدن را

و بيابان چه تبي داشت از انبوه سكوت
تا مبارك كند اين آينه پوشيدن را

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گُل كرد
تازه كرد آن خُم نو، چشمه نوشيدن را

پر شد آغوش غدير از دم «بخٍّ بخٍّ»
تا بكوبد هيجانات نيوشيدن را

عطر «من كنتُ...» و غوغاي «علي مولاه»
قافله قافله راند اين همه كوشيدن را



* مهدي رحيمي

دستي به هوا رفت و دو پيمانه به هم خورد
در لحظه «مي» نظم دو تا شانه به هم خورد

دستور رسيد از ته مجلس به تسلسل
پيمانه «مي» تا سر ميخانه به هم خورد

دستي به هوا رفت و به تاييد همان دست
دست همه قوم صميمانه به هم خورد

«لبيك علي »قطره باران به زمين ريخت
«لبيك علي» نور و تن دانه به هم خورد

يك روز گذشت و شب مستي به سر آمد
يعني سر سنگ و سر ديوانه به هم خورد

پس باده پريد از سر مستان و پس از آن
بادي نوزيد و در يك خانه به هم خورد



* نادر بختياري

السلام اي غدير! مَهبَط عشق!
مقصد دولت مسلّط عشق!

السلام اي غدير! مقصد يار!
وي گل‌افشان ز موج‌موج بهار!

چه بهاري توراست؟ كز خُم تو
مست عشقيم در تلاطم تو؟

تشنگان ولايتيم همه
عطش بي‌نهايتيم همه

لب خشكم ارگ ترَك خورده‌ست
غيرتم بارها محك خورده‌ست

قصه اهل كوفه بودن چيست؟
مست آب و علوفه بودن چيست؟

لب، اگر تر كند علي (ع)، تيغيم
حنجرِ عارفانه تبليغيم

از ولايت هر آن كه دم نزند
نفس از بام صبحدم نزند

عشق را وقت استماع رسيد
وحي در «حجة‌الوداع» رسيد

ما علي (ع) را گرفته‌ايم هنوز
تا نبي (ص) را چو خويش، گُم نكنيم
از سبو مي‌ زديم تا ديگر
جام را در شراب خُم نكنيم

ورنه «مروان»، «معاويه»، «هارون»
همگي از نبي (ص) سخن گويند
من، ولي، دستِ آن كسان بوسم
كز نبي (ص) زينبي (س) سخن گويند

غير آل علي (ع) كه مي‌داند؟
دين احمد، به تيغ، پابرجاست
حقِّ بدعت‌گذار، شمشير است
جايِ احساس و عشق، ديگر جاست

«ابن ملجم» نكشت، مولا را
مرگ، طاقت نداشت پيش علي (ع)
همه گفتند: امام را كشتند
ليك زنده است تا هميشه علي (ع)

لفط بر لفظ، من نمي‌بافم
هر طرف بنگرم، علي (ع) بينم
نه در آن كوچه يا در اين خانه
هركجا بگذرم، علي (ع) بينم

اوست نوري زلامكان و زمان
كه جهان در شعاع‌هاش، گُم است
گر به دنبال ديدن اويي
عكسش افتاده در «غدير خُ«» است

شيعه، سني‌ترين مذهب‌هاست
زان كه سنت، ملاك هر شيعه‌ست
زين سبب هركه اهل سنت شد
دم ز حيدر زند، اگر شيعه‌ست

سني و شيعه را اگر فرقي‌ست
اندك است آن چنان كه دشنه و تيغ
هر دو در قلب خصم، خواهد شد
تا كه خورشيد، سرزند زستيغ

آفتاب، آفتابِ اسلام است
بر سرِ ي، سرِ حسين (ع) ببين
دين، به تيغ دو تيغه، مديون است
«خيبر» و «خندق» و «حنين» بين

ذوالفقارِ ستيز! مولا
كوفيانه را به قعرِ گور فرست
جوشِ رجّاله‌هاست از شش سو
سيصد و سيزده غيور فرست

همرهانم! برادران! ديري‌ست
دشمنان، در كمين ما هستند
نه به دنبال، شوكت مايند
در پي مسخ دين ما هستند

بين‌ ما، تا شكاف اندازند
فرقه‌ها ساختند، بيهوده
اشتراكات را نهان كردند
چون چراغي كه مي‌زند دوده

روشنايي بجو، كه تاريكي
تيه گمراهي است باور كن
مصطفي، آن كه ماه كامل ماست
هم ستاره علي‌ست، آري چون،

علي (ع) آيينه خداوند است
عشق از او، انعكاس مي‌يابد
نور، بر گِرِد قامتش پيچد
ماهِ من، ناشناس مي‌تابد

ياد كن خلوتِ فقيران را
در شبِ سرِ يثرب و كوفه
گريه‌ها، گريه‌هاي مولاوار
رازها، رازهاي مكشوفه

پرده برداشت حيدر از اسرار
هرچه بود و نبود، با من گفت
غصه‌ها را و زخم‌ها را سرخ
دردها را كبود، با من گفت

بعد از آن صحبت غريبانه
اسمان را بنفش، مي‌بنيم
آخرين مرد، خواهد آمد و من
آسب و تيغ و درفش، مي‌بينم

آخرين مرد، آخرين اميد
آخرين حامي ولايت حق
آخرين گردبادِ نوراني
انتشار عدالت مطلق



* رضا اسماعيلي

اي علي، اي ارتفاعت تا خدا
بي نهايت، بيكران، بي‌انتها

اي علي، اي همسر بانوي اب
جلوه حق، اسم اعظم، نور ناب

اي علي اي خوب، اي تنهاترين
اي ملايك با نگاهت همنشين

اي علي، اي آفتاب حق سرشت
اي قسيم روشني‌هاي بهشت

اي فراتر از تصور، ازخيال
بحر عرفان، آفتاب بي‌زوال

اي تو خورشيد نهان در زير ابر
كوه علم و كوه حلم و كوه صبر

چون تو مردي نيست در اين روزگار
هيچ تيغي نيز، همچون ذوالفقار

جان ما را كن ز عشقت منجلي
اي فدايت جان عالم، يا علي

كاش مي‌كرديم بيعت تا بهار
مي‌شكفتيم از كرامات علي

در بهارستان او گل مي‌شديم
زائر آواز بلبل مي‌شديم

از غدير خم، سبويي مي‌زديم
در صراط عشق، هويي مي‌زديم

زائر كوي تولا مي‌شديم
جرعه نوش عشق مولا مي‌شديم

با نزول سوره سبز غدير
باز مي‌كرديم، بيعت با امير

با علي، آيينه‌دار سرنوشت
وارث بوي خدا، بوي بهشت

شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!
مي‌وزد عطر علي از آسمان

چيست تفسير غدير خم؟ علي
عشق را، مولا، عدالت را، ولي

چيست تفسير غدير خم؟ ولا
رستخيز عشق، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم؟ حريم
رو به روي ما، صراط مستقيم

چيست تفسير غدير خم؟ اميد
مژده رحمت به امت، بوي عيد

چيست آيا اين غدير خم؟ سحر
صبح صادق، نور لبخند ظفر

چيست آيا...؟‌ساقي و ساغر، شراب
اتشي در جان هستي، عشق ناب

چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين
روز اكمال رسالت، عيد دين

چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان
سهم ما از عشق، آري عاشقان

در غدير خم خدا شد منجلي
در دل خورشيدي مولا علي

چيره شد فرمانرواي آفتاب
گشت سهم آفرينش، نور ناب

عشق باريد و زمين آيينه شد
مهرباني وارد هر سينه شد

خاك را بوي نجيب گل گرفت
عالم هستي، تب بلبل گرفت

آسمان شد با زمين همسايه باز
شد زمين مهمانسراي اهل راز

چشم‌ها با نور همبستر شدند
قلب‌ها با هم صميمي‌تر شدند

قبله توحيد، آن جان جهان
روح ايمان ، خاتم پيغمبران

در غديرستان خم، اعجاز كرد
راز معصوم خدا را باز كرد

گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست
بعد من، او پيشوا و مقتداست

اي شمايان! امت سبز زمين
در ميان خلق عالم، بهترين

حرف حق اين است و در آن شبهه نيست
هم علي حق است و هم حق با علي‌ست

عشق را در قلب خود دعوت كنيد
با علي،‌نور خدا، بيعت كنيد

اين حقيقت از كسي مستور نيست
جانشين نور، غير از نور نيست

در غدير خم ولايت شد قبول
برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشيد غدير
شد امام و متداي ما، امير

عشق، بيعت كرد با نور خدا
شد عدالت، سرور و مولاي ما

نور احمد، برگرفت از رخ نقاب
«آفتاب آمد، دليل آفتاب»

زين بشارت، آسمان خنديد مست
نور باريد و طلسم شب شكست

شد جهان، آيينه باران علي
عالم هستي، چراغان علي

جون علي،‌ آيينه عدل است و داد
دست در دست علي بايد نهاد

چون علي، نور خداي سرمد است
بيعت ما با علي، با احمدست

شد ز عشق حق، وجودش صيقلي
هر كه بيعت كرد، با نور علي

باز دل در كوي مستي گم شده
عالم هستي، غدير خم شده

باز هم مستيم، از جام غدير
باده مي‌نوشيم با نام امير

باز فصل شور و شيدايي شده
در زمين از عشق، غوغايي شده

آمده عيد ولايت، عاشقان
روز اكمال رسالت، عاشقان

در غدير خم، بيا كامل شويم
«ياعلي» گوييم و صاحبدل شويم

«ياعلي» گوييم تا بالا شويم
قطره‌ها، اي قطره‌ها دريا شويم

با علي،‌ نور خدا، بيعت كنيم
عشق را در قلب خود، دعوت كنيم

با علي، هم عهد و هم پيمان شويم
هم زبان و هم دل قرآن شويم

با علي، قرآن ناطق، بوتراب
سوره عصمت، امام آفتاب

چون كه احمد گفت: ‌او نور جلي‌ست
بعد من، اي عاشقان! مولا، علي‌ست



* محمدعلي مجاهدي

چون وجود مقدس ازلي
شاهد دلرباي لم يزلي

وقت پيمان گرفتن از ذرات
با صدايي رسا و بانگ جلي

«اولست بربكم» فرمود
پاسخ آمد از هر طرف كه: بلي

تا بسنجد عيارشان، افرودخت
آتشي در كمال مشتعلي

داد فرمان، روند در آتش
تا جدا گردد اصلي از بدلي

فرقه‌يي ز امر حق تمرد كرد
گشت مطرود حق ز پر حيلي

با شقاوت قرين و مد شد
شد پريشان ز فرط منفعلي

فرقه ديگري در آتش رفت
ز امر يزدان قادر ازلي

نادر شد بهرشان چو خلد برين
كه بود اين سزاي خوش عملي

با سعادت قرين شد و همدم
گشت مقبول حق ز بي خللي

بهر اين فرقه حق عيان فرمود
جلوات نبي و نور ولي

كه منم نور احمد مختار
مهر من نيست غير مهر علي

ناگهان شد عيان در آن وادي
نور مولا علي ز بي حللي

چون به خود آمدند، مي‌گفتند
در حضور خداي لم يزلي

كه: علي دست قادر ازلي‌ست
رشته ما سوا به دست علي‌ست



* نصرالله مرداني

قسم به جان تو اي عشق اي تمامي هست
كه هست هستي ما از خم غدير تو مست

در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست
كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست

نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود
به خمسراي ولايت خراب و باده پرست

به باغ خانه تو كوثري بهشتي بود
كه بر ولاي تو دل بسته بود صبح الست

در آن ميانه كه مستي كمال هستي بود
به دور سرمدي‌ات هر كه مست شد پيوست

بساط دوزخيان زمين ز خشم تو سوخت
چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست

هنوز اشك تو بر گونه زمان جاري‌ست
ز بس كه آه يتيمان، دل كريم تو خست

ز حجم غربت تو مي‌گريست در خود چاه
از آن به چشمه چشمش هميشه آبي هست

هنوز كوفه كند مويه از غريبي تو
زمانه از غم تنهايي‌ات به گريه نشست

دمي كه خون تو محراب مهر رنگين كرد
دل تمامي آيينه‌ها ز غصه شكست



* مرتضي اميري اسفندقه

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره
كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
خر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...



* ابوالقاسم حسينجاني

آسمان، سرپناه مولا بود
و زمين، كارگاه مولا بود

عاشقي، پابه‌پاي او مي‌رفت
چشم نرگس، نگاه مولا بود

هرچه مي‌كرد، دلبري مي‌كرد
مهرباني، سپاه مولا بود

عدل و آزادگي، كه گم مي‌شد
چشم مردم، به راه مولا بود

روز، هر چيز داشت؛ از او داشت
و شبان، شاهراه مولا بود

روز و شب را، به كار، وا مي‌داشت:
اين، سپيد و سياه مولا بود!
آب، از الغدير، برمي‌داشت
مَشربي، كه گواه مولا بود

كوفه، هرچند هم، كه بد مي‌كرد
باز هم، در پناه مولا بود!

پدر خاك بود و، خاكي بود
بي‌گناهي، گناهِ مولا بود!



* محمود اكرامي

به آتش مي‌كشم آخر زبان سربه‌زيرم را
به توفان مي‌سپارم اسمان‌هاي اسيرم را

منم من، گردبادي خسته‌ام، زنداني خويشم
بگيريد آي مردم دست‌‌هاي ناگزيرم را

تمام عمر باقي مانده‌اش را گريه خواهد كرد
اگر توفان بخواند خنده‌هاي دور و ديرم را

درختان گردبادي رو به خورشيدند، از آن دم
كه خواندم در مسير باد، اندوه غديرم را

شبي اندوه تابان علي (ع) از چاه بيرون شد
شبي سيراب ديدم جان سر تا پا كويرم را

لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

علیرضا قزوه

تازه‌ترين شعر عليرضا قزوه درباره عيد غدير خم


كاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد
راه بيت‌الله اگر از هند و ايران بگذرد

مهربانا يك دو جامي بيشتر از خود برآ
مست‌تر شو تا غدير از عيد قربان بگذرد

«خون نمي‌خوابد» چنين گفتند رندان پيش از اين
كيست مي‌خواهد كه از خون شهيدان بگذرد؟

نغمه‌اش در عين كثرت، جوش وحدت مي‌زند
هر كه از مجموع آن زلف پريشان بگذرد

پردة عشّاق حاشا بي‌ترنّم گل كند
شام دلتنگان مبادا در غم نان بگذرد

واي روز ما كه در اندوه و حرمان سر شود
حيف عمر ما كه در دعوا و بهتان بگذرد

خون سهراب و سياوش سنگفرش كوچه‌هاست
رستمي بايد كه از اين آخرين خوان بگذرد

كاشكي اين روزها بر ما نمي‌آمد فرود
حسرت اين روزها بر ما فراوان بگذرد

كافر از كافر گذشت و گبر يار گبر شد
كاش مي‌شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد

حال و روز عاشقان امروز باراني‌تر است
نازنينا اندكي بنشين كه باران بگذرد

از شراب مشرق توحيد خواهد مست شد
گر نسيم هند از خاك خراسان بگذرد


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

امروز در بعضی از سایت های اینترنتی اعلام شده بود در قم (  شعار علیه آقای کروبی در قم )

 از قول حسین کروبی نقل شده بود که دیشب ساعت یک بامداد تعدادی بسیجی در شهر قم به  مقابل ساختمان محل اقامت حجت الاسلام مهدی کروبی از کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمده و شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه سر دادن و آخر الامر نیز با دخالت نیروی انتظامی محل را ترک کردند

صرفنظر از اینکه اصل خبر راست یا دروغ است نکاتی در مورد مطلب فوق قابل ذکر است

۱- اگر تجمعی صورت گرفته و شعاری هم داده شده بسیجی یا غیر بسیجی بودن افراد حاضر در محل به هیچ عنوان نمی تواند مشخص و محرز باشد کما اینکه در گذشته افرادی که کوچکترین سنخیتی با تفکر بسیجی نداشتند برای خراب کردن وجهه این نهاد مقدس به نام بسیج اعمالی خلاف قانون و حتی شرع مقدس انجام دادند که خوشبختانه ماهیت آنها برای همگان روشن گردید

۲- چه اتفاقی افتاده که فرزند آقای کروبی شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه را شعار بر علیه پدر خویش قلمداد کرده ، مگر خدای نکرده ایشان در صف منافقین و افراد ضد ولایت قرار گرفته اند.

۳ - بسیجیان هوشیار باشند تکلیفی غیر از آنچه رهبر و مقتدای همه بسیجیان ، مقام عظمای ولایت از آنها خواسته ندارند و آن افزودن بر بصیرت و معرفت است و نباید کاری کنند که خدای نکرده آب به آسیاب دشمن ریخته شود.    


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار هزاران نفر از بسیجیان سراسر كشور، بسیج را رمز پایداری، ماندگاری، و عزت ملی دانستند و ضمن توصیه مؤكد به همه رسانه ها، فعالان سیاسی، و مسئولان برای پرهیز از اختلافهای جزئی و غیراصولی، تأكید كردند: امروز اولویت اصلی كشور مقابله با جنگ نرم دشمن كه هدف آن ایجاد تردید، اختلاف و بدبینی میان آحاد مردم است و مهمترین راههای مقابله با این تهاجم، حفظ و تقویت بصیرت، روحیه بسیجی، امید كامل به آینده، و مراقبت جدی در تشخیص ها است.

*****************************************************************

رهبر فرزانه انقلاب ، بسیج را یك استثناء و حادثه ای بی نظیر در كشور خواندند و افزودند: اینكه در یك كشور، مردم با همه وجود و با بهترین و مؤمن ترین عناصر خود از یك نظام بدون هیچ چشم داشتی و با همه توان دفاع كنند، فقط مخصوص انقلاب اسلامی ایران است كه دل نورانی امام بزرگوار (ره) توانست به این حقیقت بزرگ دست پیدا كند و با كمك الهی آنرا تحقق بخشد.

حضرت آیت الله العظمی  خامنه ای با اشاره به نقش آفرینی و امتحانهای بزرگ بسیج در صحنه های مختلف انقلاب خاطرنشان كردند: یكی از این صحنه ها، عرصه دفاع از استقلال و عزت كشور بود كه اگر حضور بسیج در دوران دفاع مقدس شكل نمی گرفت، امروز سرنوشت قطعاً بگونه ای دیگر بود.

ایشان تأكید كردند: بعد از پایان جنگ نیز بسیج همواره خط شكن و پیشرو بوده است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به نقش آفرینی بسیج در تثبیت اقتدار و ایستادگی سیاسی، در عرصه های فرهنگی و سازندگی، و در عرصه های علمی افزودند: امروز افتخارات گوناگون كشور نتیجه حضور انسانهای خدوم، توانا، و بی نام و نشان در صحنه های گوناگون است كه اگر این حقایق بدرستی شناخته نشود، ظلم به بسیج است.

معظم اله ،بسیج را فراتر از قالبها و سازمانهای نظامی دانستند و خاطرنشان كردند: اگرچه بخشهای نظامی از بهترین بسیجی ها هستند اما بسیج در واقع، حضور فراگیر، مقتدر، و تمام نشدنی قشرهای مختلف مردم است، كه هیچ وابستگی به پول، جاه و مقام، و دستور از بالا، ندارد و معیار او هم بصیرت و ایمان است.

*************************************************************

ایشان، آسیب شناسی، شناخت نقص ها و آفت ها، و همچنین پیش بینی های لازم بمنظور پیشرفت بیشتر را برای بسیج یك ضرورت دانستند و تأكید كردند: با توجه به شكست استكبار در مواجهه سخت با نظام اسلامی در دهه اول انقلاب، اكنون دشمن، جنگ نرم را در دستور كار خود قرار داده و امروز اولویت اصلی مقابله با جنگ نرم است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین جنگ نرم افزودند: دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراكنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحاد مردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد كند.

آیت الله العظمی خامنه ای، قضایای بعد از انتخابات ریاست جمهوری را نمونه ای از این شیوه دانستند و خاطرنشان كردند: در این قضایا، به بهانه انتخابات، ایجاد تردید و اختلاف كردند تا دلهای مردم نسبت به یكدیگر و نسبت به مسئولان چركین شود و در چنین فضای مشوش و شلوغی، عناصر مغرض، خائن و دست آموز خود را برای كارهای اخلال گرانه وارد صحنه كنند اما به دلیل بصیرت مردم به نتیجه نرسیدند.

ایشان با تأكید مجدد بر موضوع بصیرت، افزودند: علت تأكیدهای مكرر من بر لزوم بصیرت در جامعه در شرایط حاضر، به این دلیل است كه مردم بدانند چه اتفاقی می افتد و بتوانند صحنه گَردان اصلی قضایا، و عناصر خائن و بدخواه را از آحاد مردم تشخیص دهند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی خاطرنشان كردند: هر اقدامی كه موجب مغشوش و تهمت آلود شدن فضا شود و مردم را نسبت به یكدیگر بدبین و مردد كند، به ضرر كشور است.

آیت الله العظمی خامنه ای افزودند: من اصرار دارم كه آحاد مردم و جریانات مختلف سیاسی، همه با یكدیگر متحد، در مقابل آن افراد معدودی باشند كه مخالف اصل انقلاب و استقلال كشور هستند و هدف آنها تقدیم كشور به امریكا و استكبار است.

ایشان با تأكید بر لزوم جداسازی میان توده عظیم مردم اعم از خواص و عوام با معدود عناصر خودفروخته و تفاوت قائل شدن میان این دو، خاطرنشان كردند: نباید با برخی اظهارات و حرفها، فضا را بگونه ای مغشوش كرد كه مردم سردرگم، و نسبت به یكدیگر و نسبت به نخبگان و مسئولان بدبین شوند، این كار درستی نیست.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با انتقاد شدید از برخی مطبوعات، رسانه ها و دستگاهها كه دائماً به دنبال ایجاد اختلاف، بدبینی و شایعه سازی هستند افزودند: به كسانی كه بدنبال مصالح كشور هستند، توصیه می كنم، از این اختلافهای جزئی، و غیراصولی صرفنظر كنند.

حضرت آیت الله العظمی  خامنه ای با انتقاد از فضای تهمت زنی و شایعه سازی بر ضد مسئولان كشور تأكید كردند: اینگونه كارها در جهت خواست دشمن است، زیرا مسئولان كشور اعم از رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه، و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه كسانی هستند كه زمام كشور را بدست دارند و مردم باید به آنها اعتماد و حسن ظن داشته باشند.

معظم اله با اشاره به تردیدافكنی های بعد از انتخابات در عملكرد مسئولان رسمی انتخابات اعم از وزارت كشور، و شورای نگهبان افزودند: این تردیدافكنی ها بسیار مضر است و دشمن هم، همین را می خواهد.

ایشان جوانان بسیجی را به تقویت ایمان و بصیرت، و رعایت موازین و معیارها در تشخیص ها فراخواندند و خاطرنشان كردند: نمی شود هر فردی را به دلیل یك خطا، منافق نامید و همچنین نمی توان، هر فردی را بدلیل اختلاف نظر و دیدگاه، ضدولایت فقیه خواند.


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط یونس شریفی

هیچ پدیده ای فی نفسه نه می تواند بطور مطلق تهدید باشد و نه فرصت . بلکه آنچه از یک پدیده فرصت یا تهدید می سازد را باید در نحوه بر خورد و تعامل با  آن پدیده جستجو کرد . پدیده هایی مانند جنگ و تحریم که در نگاه اول و با دید سطحی نگر تهدید به حساب می آیند و هر دوی این دو نوع رخداد برای ایران اسلامی به وقوع پیوست با نگرش و برخورد هوشیارانه ملت بصیر ایران و رهبری حکیمانه امام (ره) و حضرت سید علی (دامه ظله العالی) هر دو ، جدای از خسارتهایی که ببار آمد . زمینه ساز   بالندگی  و پیشرفت کشور  در زمینه های دفاعی ، اقتصادی ، علمی و تکنولوژیکی  کشور شدند تا جاییکه امروز در جایگاهی قرار گرفته ایم که نه تنها به قدرت های جهانی وابسته نیستیم در خیلی از زمینه ها تبدیل به یک قدرت شده ایم

در مقابل پدیده و رخداد حضور حماسی و بیش از هشتاد و پنج درصدی در انتخابات که بر اساس همه معیار های بین المللی  می تواند یک فرصت استثنایی در جهت تقویت نظام سیاسی و امنیتی به شمار آید با بی بصیرتی عده ای معدود می رفت تا به یک بحران سیاسی ، اجتماعی تبدیل گردد که البته اینبار نیز نقش بی بدیل ولایت در جلوگیری از ایجاد بحران تهدید را به حد اقل رساند  .

با توجه به مسائل فوق و ده ها مورد دیگر که در این مجال فرصت پرداختن به آنها وجود ندارد لازم است همه از جمله نخبگان در راه کسب بصیرت  که بسیار مورد تاکید ولی امر مسلمین می باشد گام بردارند و در این مسیر بسیجیان باید چون همیشه طلایه دار این امر باشند یقینا اگر تنها بیانات امروز حضرت آقا در جمع بسیجیان مورد توجه قرار گیرد هیچ تهدیدی نمی تواند در مقابل ملت بزرگ ایران مانع ایجاد نماید.  


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط یونس شریفی

سی سال پیش مردی از سلاله پاک معصومین علیهم السلام با درایت و ژرف اندیشی و آینده نگری مجموعه ای را بنا نهاد که بدیل و نظیری از ابتدای خلقت بشر نداشته و در آینده نیز نخواهد داشت مجموعه  ای که تشکیل شده از گروهی از مخلص ترین ، مومن ترین  ، شجاعترین و وفادار ترین مردان و زنانیکه که به شهادت تاریخ از تمامی مظاهر دنیوی و زرق و برق های زمانه چشم پوشیده و ارزشمندترین سرمایه خویش گذشتند و سر به مولا و مقتدای خویش سپردند تا ضمن حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی امروزه سرمشق آزادگان و ظلم ستیزان قرار گیرند . مجموعه ای به نام بسیج . آنانکه در این مجموعه وارد شدند یقینا غیر از رسیدن به قرب الهی هدف و آرمان دیگری نداشته و ندارند و کسی که کسوت مقدس بسیج بر تن می کند جز به اعتلا و سربلندی اسلام و ایران به چیز دیگری نمی اندیشد از ديدگاه امام راحل (ره)بسيجي كسي است كه در عمل علاقه خود را به پيشرفت و حفظ و گسترش اقتدار نظام اسلامي و شان و حيثيت ملت مسلمان نشان دهد. از اين حيث بسيجي بودن يك رسالت است نه يك نقش.در اين جا لازم است ميان رسالت و نقش تفكيكي عقلاني و منطقي قائل شويم.”نقش يك فرد در جامعه “ مي تواند تحت تاثير عواملي متععد تغيير يابد.مثلاممكن است يك آموزگار به دلايلي شغل خود را تغيير دهد و وارد عرصه اي ديگر شود.بنابر اين نقش يك فرد متغيري وابسته به تحولات و تغييرات محيطي مي باشد اما “رسالت”خود متغيري مستقل است كه مي تواند ديگر عوامل را نيز تحت الشعاع خود قرار دهد.بسيجي بودن يك رسالت است.رسالتي كه به هيچ عنوان نمي توان آن را با نقش مقايسه نمود.
    امام خميني(ره) در مورد بسيجيان قهرمان فرمودند: “شما آيينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شما يادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسئولان بيداردلاني بوده ايد كه امروز در قرارگاه محضر حق ماوا گزيده اند. من به طور جد و اكيد مي گويم كه انقلاب و جمهوري اسلامي و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه بحث از بزرگ ترين سنگرهاي دفاع از ارزش هاي الهي نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود يكايك شما نيازمند است چه صلح باشد و چه جنگ.”
    دوران 8 ساله دفاع مقدس اوج اقتدار آفريني بسيج بود.دوراني در آن حضور بسيج به مثابه روحي تازه در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل دميده شد و دشمن بعثي را در برابر فرزندان اسلام به زانو درآورد.چنانچه دشمنان اعتراف كردند قدرتي كه در بسيج نهفته، توان مقابله با يكايك ارتش هاي مجهز جهاني را دارد. رژیم صدانم با حمايت همه قدرتهای ریز و درشت آن روز قصد داشت تهران را در عرض سه روز فتح نمايد، در همان روزهاي ابتدايي با دلير مرداني مواجه گرديد كه با دست خالي اما با سلاح ايمان و اعتقاد به ارزش هاي الهي و انساني به دفاع از نظام جمهوري اسلامي و ملت ايرانم برخاستند.
    جوانان سلحشوري كه به فرمان امام(ره) در پايگاه هاي مقاومت تحت عنوان بسيجي گرد آمده بودند و با كوچك ترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد هجوم مي بردند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند. وظيفه بسيج فقط به جنگ و مسئله نظامي محدود نمي شود و امنيت داخلي كشور در سخت ترين شرايط يعني دوران فعاليت منافقين و ديگر گروه هاي ضد انقلاب كه با كمك كشورهاي خارجي ذي نفع در ايران درصدد آشوب و تنش و تجزيه و جدايي قسمت هايي از خاك كشور بودند، به مدد نيروي بسيج و پايگاه هاي مقاومت حفظ شد.
    اما حضور فعال بسيج تنها به جبهه هاي نبرد ختم نمي گرديد.در حوادث طبيعي و بلايايي همچون زلزله، سيل و طرح واكسيناسيون فلج اطفال حضور بسيجيان گره گشاي مشكلات و مايه دلگرمي مردم و مسئولان بوده است. كما اينكه در حادثه اسفبار زلزله رودبار در سال 1369 سرعت عمل و ايثار نيروهاي مردمي در عمليات نجات به حدي بود كه خارجيان حاضر در منطقه با اظهار تعجب از حضور گسترده بسيجيان اقرار كردند كه به حضور آنان احتياج نيست. در زلزله اسفبار استان قزوين، در همان ساعات اوليه، مردان بسيجي در منطقه زلزله زده در كنار نيروهاي امداد هلال احمر و ... و زنان بسيجي در شهرها با تشكيل صف هاي بسيار طويل اهداي خون و اهداي كمك هاي نقدي و جنسي جهانيان را به تحسين واداشت.در كل بايد اذعان نمود كه بسيج يكي از كانونهاي اصلي قوام نظام اسلامي بوده و نقش آن در انتقال پيام پويايي انقلاب اسلامي به سرتاسر جهان بلاانكار بوده است.
    حضرت امام خميني(ره) در مورخ 67/9/2 در هفته بسيج درباره خطر غفلت از بسيجيان و روحيه بسيجي گري به مسئولان پيامي را صادر مي فرمودند: «من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولان نظام اسلامي از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تاكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني (بسيج) سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.
     من از تمامي بسيجيان خصوصا از فرماندهان عزيز آن تشكر مي كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود”.
     پس از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در سال 1368،حضور رهبري آگاه وفرزانه و دلسوزز نسبت به مصالح نظام و ملت سبب شد تا بسيج همچنان روند رشد و تكامل خود را ادامه دهد و اين روند همچنان ادامه دارد.هم اكنون هرگونه تهديد داخلي و خارجي عليه نظام اسلامي به راحتي توسط توان بالقوه و بالفعل بسيج قابل خنثي سازي است همگان بیاد دارند در جریان شبه کودتای ۱۸ تیر و قضایای مربوط به روزنامه سلام و قانون مطبوعات در زمان دولت اصلاحات و در هنگامه ای که نیروی انتظامی از هم پاشیده بود بسیج یکبار دیگر به صحنه آمد و و میداندار دفاع از نظام و ولایت شد  و در فتنه پس از انتخابات اخیر نیز آن نیرویی که غائله را با همه پیچیدگی اش ختم به خیر کرد بسیج و بسیجی ها بودند و دشمنان بدانند تا روحیه بسیجی در این جامعه وجود دارد به هیچ عنوان نخواهد توانست کوچکترین آسیبی به این نظام وارد سازد و جوانان بسیجی در همه زمینه های علمی  ، تکنولوژیکی و ... در مسیر  رساندن این کشور به قله های پیشرفت و ترقی با سرعت به راه خویش ادامه خواهند داد .  

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط یونس شریفی

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی ،  استکبار جهانی و در راس آنها آمریکای جنایتکار همه تلاش خود را در راه نابودی این نظام نوپا بکار بستند  از ایجاد و دامن ردن به اختلافات قومی و مذهبی گرفته تا براه انداختن جنگ تحميلي توسط صدام و  كودتاي نوژه، حمله نظامي و...  ولی ملت رشید ایران با رهبری حکیمانه امام راحل عظیم الشأن و غیرت دینی و ملی خویش چون سدی آهنین با تمام وجود تمامی توطئه ها را یکی پس از دیگری نقش بر آب نمودند و هر چه دشمن بیشتر تلاش کرد ملت منسجم تر و مستحکمتر در صحنه حاضر شد شاید بتوان گفت با ارتحال معمار کبیر انقلاب و انتخاب آگاهانه  خبرگان و سپردن لنگر سفینه  نظام اسلامی به دست با کفایت مقام معظم رهبری آخرین امیدهای دشمن در از میان برداشتن و سرنگونی نظام اسلامی به یاس مبدل گردید اما هر چه به استحکام نظام اسلامی افزوده شده و صفوف ملت منسجمتر شود دشمن شکست خورده با قدرت بیشتر به صحنه می آید وقتی دید با توپ و تانک و هوا پیما و ... کاری از پیش نمی برد  و جنگ سخت جواب نمی دهد نبردی را آغاز کرد که به تعبیر مقام عظمای ولایت ، شبیخون فرهنگی و جتگ نرم  نام دارد اینجا نه از آواکس و میراژ و تانک تی ۷۲ و توپ فرانسوی خبری هست و نه از سیم خاردارهای حلقوی و مین ضد تانک و ضد نفر و سنگر های بتونی . اینجا بر  سر مردم مظلوم کرمانشاه و دزفول و آبادان و ... موشک و بمب نمی ریزند . چون آزمودند که همه این ها باعث گسترش و تقویت فرهنگ ایثار و شهادت می شود و جوانان و پیران ، زنان و مردان این مرز و بوم  حتی آنان که دینی غیر از اسلام داشتند  جان بر کف نهاده و نگذاشتند انقلابی که با تقدیم هزاران شهید به ثمر نشسته آسیب ببیند .

لذا  به سازماندهی جدید به صحنه آمده و جبهه دیگری را بر علیه نظام گشودند . و هر آنچه در تجربه های پیشین باعث برتری نظام و شکست دشمن شده بود در این دوره مورد هجوم قرار گرفت اول از همه رهبری نظام و ولایت مطلقه فقیه بعنوان رکن رکین انقلاب در معرض تعرض قرار گرفت   دومین هدف ایجاد اختلاف  وحدت ملی در همه سطوح بود  از ایجاد اختلاف  میان آحاد جامعه به بهانه های قومی و مذهبی تا از بین بردن همدلی  مسئولان نظام  در قالب دسته بندی های چپ و راست ، اصلاح طلب و اصولگرا و ... سومین هدف تضعیف و از بین بردن غیرت دینی مردم

تا امروز که در آستانه سالروز ۱۳ آبان قرار داریم دشمن هر آنچه در توان دارد را به صحنه آورده تا اگر چه موفق به سرنگونی نظام نشده حد اقل مسیر آن را عوض نماید ودر این راه در بعضی  از قسمتها توفیقهایی هم بدست آورده و عدم بصیرت گروهی از نیروها موجب شده خواسته یا ناخواسته در صف دشمن قرار گیرند لذا می طلبد همه نیروها اعم از مسئولان و آحاد مردم   هوشیاری خود را حفظ نموده گوش به فرمان دیده بان بصیر انقلاب ضمن حفظ وحدت و همدلی در راه تحقق اهداف این نظام مقدس تلاش نمایند .   


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

عليرضا قزوه در روزهاي پاياني رمضان، غزلي را در وداع با اين ماه مبارك سروده است.


آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان

هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستيم به ساز رمضان

سر به آيينه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نياز رمضان

ديدم اين «قدر» همان آينه «خلّصنا»ست
ديدم آيينه‌ام از سوز و گداز رمضان

بيش از اين ناز نخواهيم كشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهاي سلوك
نكند بسته شود ديده باز رمضان

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود
آن كه ديروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط یونس شریفی

مرتضی امیری اسفندقه درباره وقایع بعد از انتخاب قصیده بلندی را برای مقام معظم رهبری قرائت كرد.

به گزارش خبرنگار فارس، در دیدار شاعران با رهبری، كه شنبه شب همزمان با میلاد امام حسن مجتبی (ع) برگزار شد، مرتضی امیری اسفندقه قصیده بلندی را درباره انتخابات دهم ریاست جمهوری و وقایع بعد از آن برای رهبر انقلاب قرائت كرد.

در حاشیه‌نگاری كه پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در این باره منتشر كرد، آمده است: امیری اسفندقه كه به تعبیر رهبر انقلاب از حلقه‌های میانی شاعران- كه نه خیلی جوان هستند و نه خیلی پیر- است، كاغذ خود را برای خواندن قصیده‌اش باز می‌كند. آقا از شعرهایش تعریف كرده‌اند و همه منتظرند كه امشب چه از چنته بیرون می‌آورد. می‌گوید شعری را كه در جلسه می‌خواند، شب قبل از نماز جمعه‌ تاریخی رهبری (29 خرداد 88) سروده است و بالتبع فضا، فضای آن دوره است.

این قصیده كه با شور و حرارت خاصی خوانده می‌شد بارها مورد تحسین مدعوین و رهبر انقلاب قرار گرفت: «چه قصیده‌ خوب و قوی و خوش مضمونی. خیلی خوب بود.»

ایران من بلات مهل بر سر آورند
مگذار در تو اجنبیان سر برآورند

در تو مباد میهن مستان و راستان
تزویر را به تخت به زورِ زر آورند

چیزی نمانده است كه فرزندهای تو
از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند

یك هفته است زخمی رعب رقابتی
در تو مباد حمله به یكدیگر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت
در تو مباد حمله به همسنگر آورند

با دست دوستی نكند راویان فتح
از آستین خویش برون خنجر آورند

فرزانگان شیفته خدمتت مباد
تشنه مقام بازی قدرت در آورند

افتاده‌اند سخت به جان هم و تو را
چیزی نمانده است به بام و درآورند

چیزی نمانده است قیامت به پا كنند
خسته شكسته‌ات به صف محشر آورند

تا حل كنند مشكل آسان خویش را
چیزی نمانده اجنبی داور آورند

وجدان بس است داور ایرانی نجیب
شاهد نیاز نیست كه در محضر آورند

در تو برای هم وطن مرد من مخواه
یاران روزهای خطر لشگر آورند

بردار و در كلیله و دمنه نگاه كن
در تو مباد فتنه سر مادر آورند

در تو مباد مكر شغال و صدای گاو
همسر شوند و حمله به شیر نر آورند

نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این
در تو به جای شیر شغال گر آورند

نه نه مباد باز امیر كبیر من
«بهر گشودن رگ تو نشتر آورند»

نادر حكایتی است مبادا كه بر سرت
یاران بلای حمله‌ اسكندر آورند

ساكت نشسته‌ای وطن من سخن بگو
چیزی نمانده حرف برایت در آورند

در تو مباد جای بدن‌های نازنین
از آتش مناظره خاكستر آورند

نه نه مباد مغز جوانان خوراك جنگ
فرمان بده كه كاوه‌ اهنگر آورند

پای پیاده در سفر رزم اشكبوس
فرمان بده كه رستم نام‌آور آورند

سیمرغ را خبر كن و با موبدان بگو
تا چاره‌ای به دست بیاید پر آورند

با این یكی بگو كه خودت را نشان بده
خوارت مباد در نظر و منظر آورند

با آن دگر بگو سر جای خودت نشین
كاری مكن كه حمله بر این كشور آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و گرم
تا نان برای مردم ناباور آورند

مردم كه آمدند به اعجاز رای خویش
از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم در این میانه گناهی نكرده‌اند
مردم نیامدند تب بر برآورند

ایران من بلند بگو ها بگو بگو
مردم نیامدند كه چشم تر آورند

مردم نیامدند كه بر روی دست‌ها
از حجم سبز، دسته گل پرپر آوردند

مردم نیامدند كه از انفجار سرخ
از خون عاشقان وطن ساغر آوردند

مردم نیامدند خدا را عوض كنند
مردم نیامدند كه پیغمبر آوردند

مردم نیامدند بلا شك تلف شوند
مردم نیامدند یقین تسخر آورند

مردم نیامدند كه بازی خورند و باز
آه از نهاد طبع پشیمان برآورند

مردم نیامدند دو دسته شوند و باز
حمله بهم به دمدمه، سر تا سر آورند

مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ
مردم نیامدند تن بی سر آورند

مردم كه هر همیشه فرو دست بوده‌اند
تا بر فراز دست یكی سرور آورند

مردم نخواستند كه از فتح سومنات
با خود ولو حلال زن و زیور آورند

مردم نخواستند به بزم مفاخره
همیان نقره خلطه سیم و زر آورند

مردم نخواستند بساطی به هم زنند
مردم نخواستند كه نامی برآورند

مردم كه پاسدار شكست و درستی‌اند
ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند

مردم كه داوران كهنسال و كاهنند
نه مهره‌های پوچ كه در ششدر آورند

مردم كه فوتشان سخن و فنشان غم است
مردم كه آمدند سخن گستر آورند

مردم كه هیچشان هنری غیر عشق نیست
مردم كه آمدند هنر پرور آورند

كوزه‌گران كوزه شكسته كه قادرند
با یك كرشمه كوزه و كوزه‌گر آورند

مردم كه آمدند چراغ امید را
در ظلمت شبانه به هر معبر آورند

مردم كه آمدند كتاب و كلاس را
از پایتخت جانب ابیدر آورند

مردم كه آمدند سر سفره همه
فصل بهار شبچره نوبر آورند

مردم كه آمدند كه ایران پاك را
بار دگر به نطق سر منبر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و مات - گیج
تا از كدام سنگر گم سر در آورند

ایران من بلند به این مؤمنان بگو
غافل مباد جای شما كافر آورند

از راز پاك تو كه همان اسم اعظم است
غافل مباد اهرمنان سر درآورند

از دست تو مباد برون بی‌ملاحظه
یاران موج تفرقه انگشتر آورند

چاقو نگفت دسته خود را نمی‌برد
كاری بكن فرو به رفاقت سر آورند

كاری بكن كه دست رفاقت دهند و پاك
نام تو را دوباره فرا خاطر آورند

در باختر به یاد تو محفل به پا كنند
نام تو را به زمزمه در خاور آورند

هنگام نطق، بعد سرآغاز نام‌ها
نام تو را در اول و در آخر آورند

ایران من به عرصه دید و شنید قرن
كورت مباد هرگز و هیچت كر آورند

در تو مباد تهمت نكبت به آن پسر
در تو مباد حمله بر این دختر آورند

در تو مباد خیل صراحی‌كشان شب
هنگام روز محض ریا دفتر آورند

در تو مباد روضه خون خدا غریب
در تو مباد حمله به دانشور آورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
با شاعران بگوی از این بهتر آورند

تكرار شد اگر به دو سه بیت قافیه
فرمان بده قصیدگكی دیگر آورند

تكرار قافیه به تنوع خلاف نیست
خاصه كه در حمایت شعر تر آورند

از شاعران بپرس كه در شعر می‌شود
جر را به حكم قافیه یا جر جر آورند

یا زنگ قافیه همه هر آب رفته را
در شعر می‌شود كه به جوی و جر آورند

در شعر می‌شود سر و افسر كنار هم
باشند و گاه افسر و گاهی سر آورند

گاهی سر آورند و نیارند افسری
گاهی نیاورند سر و افسر آورند

یعنی یكی دو بیت به این شیوه می‌شود
سر را به لطف قافیه پشت سر آورند

افسار نیز قافیه افسر است گاه
در شعر گاه قافیه دیگرتر آورند

موسیقی كناری افسار افسر است
از شاعران بپرس كه نیكش درآورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
مدح تو را قصیده مهل ابتر آورند

بستم به بال باد و سپردم به ابرها
از تو خبر برای من مضطر آورند

یزدان پاك یار تو باد و فرشتگان
از ایزدت به مهر فروغ و فر آورند

این خانه باغ هر چه درخت رشید و شاد
نقش غمت مباد كه بر سر در آورند

از نفیره‌های سنگ به جای گل و گیاه
پرچین ترا مباد كه بر سر در آورند

آیینه تمام قد عشق پیش تو
یاران چگونه سر زخجالت برآورند

این شاخه‌های سر به در ریشه در خزان
در محضر بهار چه برگ و بر آورند

من عاشقانه صوفیم و شاعر وطن
بیرون مرا سخره كه از چنبر آورند

اسفندم و به پای تو بیتاب سوختن
چشم بد از تو دور بگو مجمر آوردند

من رآی داده‌ام به تو و می‌دهم هنوز
از كاسه چشم‌های مرا گر در آورند


لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط یونس شریفی

رسول جعفریان

ديگر نمي‌گويم؛ پيشتر نرو!
اينجا باتلاق است!
حالا مي‌گردم به كشف باتلاقي تواناتر
در اينهمه خردي كه حتي باتلاق‌هايش
وظيفه‌شناس و عالي نيستند.

همه‌ چيز در معطلي است
ميوه‌اي كه گل
پولي كه كتاب مقدس
و مسجدي كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟
اين يك معماي پيچيده است
همه در آرزوي كسب چيزي هستند
كه من با آن جنگيده‌ام
و جالب آنكه بايد خدمتكارشان باشم
در حاليكه دست و پا ندارم
گاهي چشم، زبان و به گمان آنها حتي شعور!

من بي‌دست، بي‌پا، زبان، گاهي چشم
و به گمان آنها حتي شعور
در دورافتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
وظيفه حفاظت از مرزهايي را دارم
كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني
حتي رفقاي ديروزم - قربتاً الي‌الله -
با تلاش تحسين‌برانگيز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزي
با نخاع قطع شده‌‌ام
بايد در صف اول باشم
و هميشه بايد باشم
چون تريبون، گلدان و صندلي
باشم تا رسيدن نمايندگان بانك‌ها
سپس وظيفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظيفه دارم قهرمان هميشگي فدراسيون‌هاي درجه چهار باشم
بي‌دست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملي-اسلامي در تمام ميادين
چون گذشته كه با يازده تير و تركش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا يك پيمانكار آن پل را بازسازي كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستي ندارم.
اگر نه يابد نوار را من مي‌بريدم
نشد.
وزير اين زحمت را كشيد
تلويزيون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزير به وزارتخانه‌اش
پيمانكاران به ويلاهايشان
و من به تختم.

من نمي‌دانم چه هستم
نه كيفي و نه كمي
بي دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتي ...
به قول مرتضي؛ كلمنم!
اما اين كلمن يك رأي دارد
كه دست بر قضا خيلي مهم است
و همواره تلويزيون از دادنش فيلم مي‌گيرد
خيلي جاي تقدير و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتي نيست
شايد تغيير كنم
اينجاست كه حال من مهم مي‌شود.

شايد حالا پيمانكاران، فرشتگان شب‌هاي شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شايد من
حال يك اختلاس‌پيشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كرده‌ام
و لابد اسناد آن در يك وزارتخانه مهم موجود است
براي همين بايد، همين‌طور بايد
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
زمان بگذرد
من پيرتر شوم
تا معلوم شود چه كاره‌ام.

سرمايه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
يكصد و شصت كيلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعيد مي‌دانم تختم
يكصد و شصت سانتي‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روي آن افتاده‌ام
يكبار هم خودم را انداختم
بنا بود براي افتتاح يك رستوران ببرندم!

من يك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من مي‌گريزند
با بهره‌ هوشي يكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه يك دلال باغباني مي‌كند
و پسرم مي‌گويد:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.

فرو بريزيد اي منورهاي رنگارنگ!
گمانم در اين تاريكي گم شده‌ام
و بين خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا ديگر اسيرم نمي‌كنند
آه! چه كسي يك قطع نخاعي بي‌مصرف را اسير مي‌كند
و باز آه! چه كسي يك اسير را اسير مي‌كند
آه و آه كه از ياد بردم، من اسيرم
زنداني با اعمال شاقه
آماده براي هر افتتاح، اعلام راي
و رقصيدن به سازها و مناسبت‌هاي گوناگون
و بي‌اختيار در انتخاب غذا
انتخاب رؤياها
حتي در انشاي اعترافاتم.
و شهيد، شهيد كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراييش؛
يك شيشه شكسته
يك قاب آلومينيومي
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و شهيد كه بسيار دور است از اين خطوط ناخوانا
از اين زبان بي‌سابقه نامفهوم
و اين تصاوير تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و بسيار خوشبخت است
زيرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده مي‌شوم
براي شكنجه‌اي تازه
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
در باغ وحشي به نام كلينيك درد
تا مواد اوليه شكنجه‌اي تازه باشم
براي جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت يك مترو شصت سانتي‌ام
به خاك بيندازم
اما نميرم
درد اين ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهيدي زنده باقي بمانم.


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 5:28 قبل از ظهر توسط یونس شریفی